الشيخ أبو الفتوح الرازي
106
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
روا باشد كه ولادت از كافران و كافرات باشد ( 1 ) . گفت خواهرش : ره نمايم شما را بر خاندانى كه ( 2 ) تكفّل كنند و بر او مشفق باشند و او را ناصح باشند . گفتند : كيست ؟ گفت : زنى است كه فرزند او را كشتهاند . و « نصح » ، اخلاص عمل باشد از آن كه به فسادى آلوده شود ، و نقيض او « غشّ » باشد . گفتند ( 3 ) : بيار اين زن را تا بنگريم . او برفت و مادر موسى را خبر داد از احوال موسى و آنچه ديده بود . او بيامد ، راست كه كودك ( 4 ) بوى مادر بشنيد و مادر را از دور بديد ، بجست و در او آويخت و پستان بستد و شير باز خورد ، و ذلك ( 5 ) قوله : * ( فَرَدَدْناه إِلى أُمِّه كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلا تَحْزَنَ ) * ، گفت : او را با مادر داديم تا چشمش روشن شود و اندوهناك نباشد . * ( وَلِتَعْلَمَ ) * ، و تا بداند ( 6 ) كه ( 7 ) وعدهء خداى تعالى حقّ است و درست ( 8 ) آن وعده كه داد او را فى قوله : * ( إِنَّا رَادُّوه إِلَيْكِ ) * ( 9 ) . * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ) * ، و لكن بيشتر مردمان ندانند كه وعده من حقّ است براى آن كه نظر نكرده باشند و علم حاصل نكرده باشند به آنچه بر خداى روا باشد و آنچه ( 10 ) نباشد . سدّى و ابن جريج گفتند ، چون گفت : * ( وَهُمْ لَه ناصِحُونَ ) * ، ايشان گفتند : همانا تو اين كودك را مىشناسى ؟ گفت : نمىشناسم ( 11 ) او را ( 12 ) ، به اين آن خواستم كه ايشان ( 13 ) ملك را ناصح باشند ( 14 ) . * ( وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّه ) * ، چون موسى - عليه السّلام - به اشدّ رسيد . كلبى گفت : اشدّ ، ميان هژده ( 15 ) سال ( 16 ) باشد تا به سى سال ( 17 ) . ديگر مفسّران گفتند : اشدّ ، سى و سه سال ( 18 )
--> ( 1 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 442 ) موسى را . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها او را . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها روا باشد . ( 4 ) . آب ، آز : بيامد چون كودك . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : فذلك . ( 6 ) . آب * ( أَنَّ وَعْدَ اللَّه حَقٌّ ) * . ( 7 ) . آط ، آج ، لب ، آل : و لابد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها است . ( 9 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 7 . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها روا . ( 11 ) . مش : مىشناسم . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز ، مش ، كا و . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : ندارد . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : باشم . ( 15 ) . آج ، لب ، آل ، كا : هيژده . ( 18 - 17 - 16 ) . كا : سالگى .